دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن
در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا
ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای
من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین
پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی
شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده
ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه
گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه
ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت
عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای
خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته
است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر
خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی
غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند
ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه
من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه
خویش را صدا کنم؟
به
نام خالق یکتا
اگر تغییر نکنید نابود
میشوید.....!!(اسپنسرجانسون)
از آنجایی که مخاطب این مطلب بچه های علوم
سیاسی کرج هستند، در مورد جمله بالا توضیحی نمیدم و امیدوارم که خودشون مطلب رو
گرفته باشن.
ابتدالازم میبینم سال تحصیلی جدید رو به همه
تبریک بگم،بخصوص ورودی های جدید(86). امید وارم که شماها متفاوت باشید و بتونید
روح و تحرک تازه ای در دانشکده ایجاد کنید.
همان گونه که می
دانید کشور عزیزمان ایران روزگاران بسیاری، مهد و خاستگاه دانش و فرهنگ بوده و با همه ی افزارهای مادی و معنوی در برابر
یورش های وحشیانه ی دشمنان این ملک دیرین به رویارویی و پایداری برخاسته است .
اگر چه امروز
دستاوردهای گران سنگی از پدران ما به دست رسیده ، اما زخم هایی بر پیکر خسته و فرتوت مام میهن نشسته که جز با کوشش های
فرزندان حال و آینده ی این کهن بوم درمان پذیر نیست . رهایی این کشور از منجلاب
فقر و فساد و عقب ماندگی ، تنها به بازوان و اراده ی شما بسته است .ایرانیان و
پدران ما توانستند با فراز و نشیب های
بسیار ، تا دوره ی صفوی ایران رادر جزو
کشورها و قدرت های برتر دنیا نگه دارند و این نشان می دهد که ایرانی می تواند ،
اگر بخواهد. و به گفته ی منتسکیو ققنوس ایران هر بار از
میان خاکستر خود بر می خیزد . بیاییم به این خاک زیر پایمان نگاه کنیم و
صدای پدران ومادران و گذشتگان خود را با گوش جان از میان خروارها خاک بشنویم .
نگاه دوخته ی آن ها را به امید و اراده ی
ما را حس کنیم . برای رهایی میهن و ساختن ایرانی ابر قدرت در جهان ، به تو ای
فرزند دانش پژوه ایران زمین درود می فرستم، اگر سرت
را بالا بگیری و به اطرافت نگاه کنی و جامعه ی دردمند خود را بشناسی! برای
شناخت درد باید درد کشید ! کسی که دردی ندارد، چگونه درد را بفهمد! برای احساس
زیبا و مقدس درد باید چشم ها را شست و جور دیگر دید!
من همواره از بغض فرو خورده ای که پیاپی در گلوی خود
اضافه می کنی ، در عذابم! سکوت و انفعال تو ای دانشجو، چنان خسارتی به آینده ی
ایران و فرزندان فردایش خواهد زد که شاید
در آن وقت بفهمیم که دیگه خیلی دیره!
ای دختران و مادران فردا...!
حقیقتی است که
نیمی از جامعه ی ما را زنان و دختران و حدود 60 درصد دانشگاه ها را و از جمله
دانشکده ی مارا شما تشکیل داده اید و خواه
ناخواه به عرصه های مشارکت و عرصه ی سیاست، اجتماع ، علم و فرهنگ کشور وارد شده
اید . دیگر زمان آن است که با وجود قرار گرفتن در اکثریت به خود آیید و به صف تلاشگران بی ادعای عرصه ی دانشجو و جنبش آن
بپیوندید.
چه
تلخ و ناگوار است، کناره گیری مادران فردای کشور از تحولات روز و نشناختن جایگاه
آرمانی خود!
پسران نیز در این
عرصه کم شمارند! ملاک قرار گرفتن پول و در آمد و برتری بی سابقه ی ثروت بر دانش و
سطح مطالعات پایین و دوری از سیاست و بی علاقه گی به سرنوشت و آینده ی کشور و بی اعتمادی شدید و مزمن از مهمترین
آفات باری ایران زمین است . درحالی که راه رشد اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور از
راه رشد سیاسی می گذرد.
پندگرفتن از گذشته
و پیش رو قرار دادن آن برای چراغ راه
آینده، برای ساختن ایرانی آبادتر و آزادتر برای اکنون و فردای میهن از وظایف هر ایرانی با شرفی است .
پند از گذشته تنها
با شناخت میسر است و شناخت گذشته ، تنها با خواندن و مطالعه ،خصوصاً مطالعه ی
تاریخ معاصر کشور شدنی است . به گفته ی بزرگی ، اگر می خواهی استعمار و
استحمارنشوی ؛ تنها ، بخوان ، بخوان، بخوان و...
اما ای امید فردای
نزدیک وطن!
آیا تو برآنی که
با وجود این شرایط اسفناک که بر محیط علمی ما سایه افکنده، از آزمون سخت تاریخ
سربلند بیرون می آییم!؟ آیا این دانشگاهی است که باید
گاهواره ی دانش باشد؟ آیا نالیدن از معرفی کتاب از سوی استاد، سکوت در
گفتگوهای کلاس ، ثانیه شماری برای پایان کلاس، مسخره کردن دوستان در جمع، فرار از
کارهای گروهی ، هدف قرار دادن مدرک تحصیلی، شکستن حرمت دانشگاه با پوشش کوچه
وخیابان و آرایش افراطی، تحلیل تمام نشدنی مسابقات فوتبال اروپا و دهها فاجعه ی
دیگر که گاهی شرم اجازه ی گفتن آن را نمی
دهد، راه سعادت خود و ملت است! پرداختن به این بیهودگی ها و دریغ و فرار از خواندن
روزنامه، کتاب و مجلات، به خصوص برای دانش پژوه سیاست، خیانت به خود ، خانواده و
کشور است !
پس
بیاییم به دورازهر زنده باد و مرده باد سر در راه مملکت نهیم و به دور از هر دیوار
ومرز خود ساخته ، دست در دست هم میهن خویش را ، آباد کنیم .
ای دانشجوی
ایرانی!
آیا وجدانت بر تو نهیت زد؟ آری شاید تو نیز بتوانی سرت را به دیوار بکوبی تاوجدانت را ساکت
کنی ! اما نفرین تلخ فرزندان فردا را چه میکنی ....؟!!!
پس ! برخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن.
از دوستانی که مایلند در سطح دانشگاه حرکتی
انجام بدن اون هم در قالب کار گروهی خواهش میکنم که برام پیام بگذارند.....
منتظر نظراتتون هستم.....!!
يادداشتي دربارة سرمايهسالاري مدرنيته و شبهمدرنيته
شهريار زرشناس
سرمايهسالاري در معناي اصطلاحي و دقيق كلمه كه ترجمهاي از “كاپتيلاسيم” (Captitalism) است پديدهاي كاملاًُ مدرن است و تدريجاً از حدود قرن پانزدهم ميلادي شكل گرفته است. سرمايهسالاري در يك چشمانداز كلي نظامي است كه اولاً، حول محور انسان سودجو و سوداگر سامان يافته است و ساختاري سودمدارانه دارد.
ثانياً بر مفهوم مدرن “سرمايه” به منظور تصرف در طبيعت و انسان در مسير خواستهاي نفساني است.
ثالثاً، مبتني بر ميل دائمي به انباشت سرمايه و استيلاجويي سرمايه به منظور تصرف در طبيعت و انسان در مسير خواستهاي نفساني است.
رابعاً بشرمدار، خودبنياد و اومانيست است.
شهريار زرشناس
ماکسيم گورکي نويسندهي معاصر روسي، پس از مسافرتي که در اوايل قرن بيستم به آمريکا داشت، اين سرزمين را« شهر شيطان زرد» ناميد. به نظر من اين نام بامسمائي است. آمريکا به راستي شهر شيطان زرد است. اکثر جادبه هاي اين کشور، مبنايي شيطاني دارد. آمريکا سرزميني است که مثل وعدهها و اعمال شيطان، از جنس حباب و به تعبير زيباي کلام ا... مجيد، کف روي آب است.
آمريکا، سرزمين جذابي است اما جاذبههاي آن بي محتوا و توخالي است. پر از زرق و برق و رنگ و لعاب اما بي بنياد است. اين خصلت شيطان است. جهاني که شيطان مي آفريند، محصول يک توهم و پندار است. تمامي جاذبه هاي آن وهم آلود است. حاصل پنداري است که در لحظه اي هست و پس از عمري، حسرت و رنج و تلخکامي پديد مي آورد و خود ناپديد مي گردد.
تاملی بر آخرین تئوری مرد امنیتی اصلاح طلبان:
ضرورت رفتارهای مخملین و پرهیز از رویارویی

اردوهاي دانشجويي انجمن اسلامي علی الخصوص انجمن اسلامي دانشگاه تهران عموما یکی از مکانهایی بوده است که در آن خط مشی آینده جنبش دانشجویی و حتی اصلاح طلبان ترسیم می شود. آنچنانکه در اردوی این روزهای انجمن اسلامي دانشگاه تهران در اردبیل نیز علی ربیعی بر آن تاکید کرد و با تحسين عملکرد انجمن اسلامي دانشگاه تهران به دليل الگو بودن براي ساير تشکل ها، به تشريح ديدگاهش درباره شرايط امروز دانشگاه ها پرداخت و گفت:" جنبش دانشجويي بايد بتواند در شرايط کنوني خود را حفظ کند. و گرچه برخي ها اينگونه حرکات را برنتافته و با برچسب هايي چون منافق سازي هايي جديد و... درصدد نشنيدن صدايي غير از خود بوده، ولي ما نبايد به معارضه بيفتيم. افرادی كه در قدرت هستند خيلی چيزها را نمیبينند و آنچه را كه دوست دارند میبينند! ... دولتها ديگر مثل سابق مقتدر نيستند، كانونهای قدرت در حال پراكنده شدن هستند و نمیتوان قدرت را به زور در يك نقطه جمع كرد. برهمين مبنا است كه فكر میكنم با روندی كه تدبيرهای برای آن انديشه نمی شود درآينده با بحران مشاركت رو به رو خواهيم شد...طبقهی متوسط جديدی به وجود آمده است كه شايد در عرصهی اقتصاد تهی دست باشد، اما يك طبقهی متوسط فرهنگی و درحال تبديل شدن به يك جنبش عظيم است. "
مارتين هايدگر، فيلسوف شهير آلماني در سال 1889 ميلادي در ناحيه بادن متولد شد. در جواني تمايلات مذهبي او باعث روي آوري اش به کليسا شد و قصد داشت کشيش شود. سپس به فلسفه روي آورد و تحت نفوذ حرکت نوکانتي مکتب ارزشهاي بادن قرار گرفت و از فلسفه مدرسي اسکولاستيک که حاکم به انديشه کليسا بود، جدا شد. سپس به پديدارشناسي روي آورد و در اين امر بسيار تحت تاثير استاد شهير خود ادموند هوسرل بود، ولي سپس در پديدارشناسي راه خود را برگزيد و از پديدارشناسي هوسرل فاصله گرفت. او در فلسفه خود پديدارشناسي را با هستي شناسي پيوند داد و معتقد بود پرسش از هستي را که بيش از 20 قرن در تاريخ تفکر غرب مسکوت نهاده شده ، احياء کرده است.
كاسموسانتريسم
در لغت به معناي “گيتيمداري” يا “عالممحوري” است. “كاسموس” در يونان باستان به معني جهان و عالم و كيهان بوده است. “كاسموسانتريسم” صورت نوعي حاكم بر تاريخ يونان و روم باستان است. در امتداد نيستانگاري متافيزيكي يونانيان باستان، “كاسموس” يا گيتي داراي تقدس و مدار عالم فرض ميشد و فيلسوفان مردمان را دعوت ميكردند تا مطابق نظام “كاسموس” زندگي نموده و مناسبات خود را اداره نمايند.
تحصیل شبانه با پول مترو!

شنیدههای خبرنگار سپهر حاكی از این است كه «فواد صادقی» مدیر سایت خبری بازتاب كه دانشجوی دوره شبانه مدیریت اجرایی دانشگاه علامه است شهریه ترمی 2 میلیون تومان برای تحصیل در این رشته پرداخت میکند. البته شهریه ترمی ۲ میلیون هنگامی ناچیز خواهد بود که با ارتباط بسیار نزدیک وی با محسنهاشمی مدیر عامل مترو تهران، درآمدهای کلانی را از قبل این آشنایی از آن خود کرده باشد.
وی با رفاقت با برخی اساتید و شراكت در مراكز تجاری مترو، دروس خود را میگذراند و البته کماکان به زد و بندهای فراوان اقتصادی و باج گیری در سایت تحت مدیریتش مشهور است.
سایت تحت مدیریت او، بارها انتشار اسناد محرمانه که تهدید کننده امنیت ملی و بین المللی کشورمان بوده را مرتکب شده و در این باره مورد شکایت نهادهای وابسته به پرونده هسته ای نیز میباشد
هنر در غرب جديد
از نظر اكثر دانشجويان مسلمان، تاريخ هنر غرب معمولاً موضوعي ديرياب و دور از دسترس جلوه ميكند و عدهي دانشجويان مسلماني كه با هنر غرب به معناي دقيقتر اين تعبير آشنا بوده باشند بسيار اندك است. با وجود اين، شناختن هنر جديد غرب و تاريخ آن از اين جهت مهم و لازم است كه هنر از يك سو منعكسكنندهي جريانات ژرفتر فرهنگ غرب و بحرانهايي است كه غرب جديد با آن مواجه بوده و همچنان مواجه است، از سوي ديگر خود از جملهي عواملي است كه عناصر و اشكال و نيروهاي تشكيلدهندهي فضاي فرهنگي جديد غرب را به وجود آوردهاند. به واقع، نقش هنر غربي در ايجاد اين فضاي فرهنگي جديد بسيار مركزي و اساسي است، لذا آشنايي با آن براي هر كسي كه ميخواهد اصول و انگيزههاي زندگي در غرب را عميقاً بفهمد ضروري است.
هنر غربي تا دوران رنسانس شباهتهاي زيادي با هنر اسلامي داشت، اگرچه برخلاف هنر اسلامي كه همواره از شمايلنگاريهاي مقدس پرهيخته است، اساساً شمايلنگارانه، يعني مبتني بر ترسيم و تمثالهايي از حضرت مسيح و حضرت مريم بود. با وجود اين، هنر غرب پيش از رنسانس، يعني هنر سنتي غرب، دقيقاً به همان لحاظ كه سنتي بود، بر برخي اصول ديني و الهي تكيه داشت. اين هنر سنتي نه تنها منابع الهام خود را در وحي ميجست، بلكه فنون و روشهاي خود را كه نسل به نسل منتقل شده بود نيز النهايه از الهامي يافته بود كه فراتر از جهان محضاً انساني از عوالم الهي و آسماني مايه ميگرفت. تنها از رنسانس به بعد بود كه اروپا با تمدن سنتي مسيحي خود گسست و اين گسستن پيش از آنكه در زمينههاي فلسفه و كلام يا در ساختار جامعه و هر زمينهي ديگري انعكاس بيابد، در هنر تجلي يافت.
در جهان امروز چهار روند كلان به چشم مي خورد:
1. جهاني سازي[1]
2. منطقه گرايي[2]
3. دمكراسي گرايي[3]
4. افول سكولاريسم[4]
باور کن همه تقصیرها را باید به پای ابوذر نوشت که روز اول پایه این بنا کج را گذاشت، چه اگر آن روز محمد، محمد و علی علی نمی کرد تو نیز امروز آرام میگرفتی و دل از یاد روح الله و غربت علی میشستی و تمام، و حالا تو بودی ولایت ری
با پردهدرانِ پشتِ پرده
تا کی، تا چند استمالت؟
ای شیعهی انقلابکرده!
این بود فرشتهی عدالت؟
یک شهر پرندههای مُرده
یک شهر چرندههای خوشپوش
یک شهر منارههای کوتاه
یک شهر ستارههای خاموش
آیینهی آسمان تاریک
تابوت غریب نعش انسان
بر شانهی کوچههای باریک
یک جاده به سمت خط پایان
در پرتوِ ماه بیتفاوت
یک بیشه پلنگ تیزدندان
همسایهی گرگهای وحشی
آلودهی خون گوسفندان
پتیارهی خرفریبِ بدنام
کمپیرِ وقیحِ هفتکرده
زالوی کریهِ هفتاندام-
حلقوم برای نفت کرده
ششدانگ صدای ناهماهنگ
ترکیب کریه آهن و دود
آویخته در بتان صدرنگ
یک شهر نران مادهآلود
مردانِ به انتها رسیده
یک صفحه پیادههای فرزین
مردانِ به گوشِ ما رسانده
یک عمر حماسهی دروغین
با پردهدرانِ پشتِ پرده
تا کی، تا چند استمالت؟
ای شیعهی انقلابکرده!
این بود فرشتهی عدالت؟
ای دیوِ سپیدِ پای در بند!
این جنگلِ گرگ را بسوزان
آری، بخروش، ای دماوند!
تهرانِ بزرگ را بسوزان
نتیجه این امر پیدایش نسل سوخته از دختران با تحصیلات دانشگاهی است که امکان ازدواج نمی یابند. این مسأله در سال 1400 تبعات فرهنگی و اجتماعی عمیقی بر منابع انسانی کشور خواهد گذاشت؛ لذا باید قوانین سربازی تغییر کند یا اینکه مثلاً دختران هم به سربازی اعزام شوند


